این قصه نیست-فرشته امدادی
این قصه نیست، این یه حقیقته که تو دل تو یکی گرفته جامو این حق من نیستو نبوده هرگز بشکنه یه غریبه ادعامو بدون تو از زندگیم سیر شدم اول جوونیام پیرشدم از اونکه بی اجازه عاشقت کرد دروغ نگم حسابی دلگیر شدم ادامه دارد... برچسبها: حقیقت, فرشته امدادی, شاعرانه ها, عاشقانه, شعر + نوشته شده در جمعه سیزدهم اس...
حال دلت تا همیشه خوب - فرشته امدادی
یک جای زندگی همیشه هست که آدم دلش تند تر می زند که آدم دلش بی قرار تر می شود که آدم دلش می خواهد شب ها نردبانی را به آسمان تکیه دهد از آن بالا برود و ستاره ای که دوست دارد را بچیند یک جای زندگی همیشه هست که آدم حال دلش خوب تراست چیز کمی نیست حال دلت همه جای زندگی تا همیشه خوب باد
حرف های مانده در گلو - فرشته امدادی
حرف های مانده در گلو اب می شود می چکد به روی گونه های سرد او اه ای دریغ کاش می شناختم انکه دانه های داغ اشک را روی گونه های سرد تو کشت کرده بود راستی خودش مقصر است ؟ منصفانه پاسخ مرا خودت بگو
پدر!
می تواند پینه های دست باشدیا بوسه ای روی گونه دختراشک های نادیده باشدیا دست نوازشی روی سر پسرمی تواند حتی یک پلاک خاک خورده باشد چه ترکیب عاشقانه ایست این پدر!
بعداز تو - فرشته امدادی
دیگر کسی درون دل من جا نمی شود بغضی گلویم را گرفته، وا نمی شود این روزها بدون تو هی غصه می خورم باید بمیرم با خودم، تنها نمی شود بعد از تو من بیگانه ام با هر چه غیر تو چون هیچکس مثل تو که پیدا نمی شود می خواهم از تو هی بنویسم برای خود من هستم و تو هستی و...، اما نمی شود این روز ها دیروز هایم مانده د...
یغما گلرویی
تصوّر کُن اگه حتا تصوّر کردنش سخته، جهانی که هر انسانی تو اون خوش بخته خوش بخته جهانی که تو اون پولُ نژادُ قدرت ارزش نیست جواب همصداییها پُلیسِ ضدِ شورش نیست نه بُمبِ هستهیی داره، نه بُمبافکن، نه خمپاره دیگه هیچ بچّهیی پاشُ روی مین جا نمیذاره! همه آزادِ آزادن! همه بیدردِ بیدردن! تو روزنامه نمیخونی، ...
ادم ها - قیصر امین پور
آدمهایی هستند که خیلی “وجود” دارند.نمی گویم خوبند یا بد، چگالی ِ وجودشان بالاست.اصلا یک «امضا» هستند برای خودشان!افکار، حرف زدن، رفتار و هر جزئی از وجودشان امضادار است.اینها به شدت «خودشان» هستند.یعنی تا خودشان نباشند اینطور خاص و امضادار نمی شوند که!در یک کلمه، «شارپ» هستند و یادت نمی رود «هستن» ها...
راشین گوهرشاهی
دارد از درد می كشد سرمن پنجه اش را به روی پنجره ها می كشد ناخن از قفای سرم گیسوانم به چنگ خاطره ها می سپارم تو را به دست خودت در خیال توام میان نماز ای خدا عشق را حفاظت كن با من ای درد...یك ترانه بساز...
فاضل نظری
هرچه آيينه به توصيف تو جان كند نشد آه، تصوير تو هرگز به تو مانند نشد گفتم از قصه عشقت گرهى باز کنمبه پريشانى گيسوى تو سوگند نشد خاطرات تو و دنياي مرا سوزاندند تا فراموش شود ياد تو هرچند نشد من دهان باز نكردم كه نرنجي از منمثل زخمى كه لبش باز به لبخند نشد دوستان عاقبت از چاه نجاتم دادندبلكه چون برده ...
چیزی نمانده بود که بمیرم برای تو - فرشته امدادی
چیزی نمانده بود که بمیرم برای تو در انتهای حجم شعری در هوای تو دستم نمی رسید که قیامت به پا کنم در چینش چند واژه در وصف وفای تو *** با اینکه می خوانی مرا هرشب، حیف، حیف گوشم نمی رسد صد افسوس به صدای تو